مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
323
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
در مثل اين موضوع ، جز از رهگذر وحى و رسالت امكانپذير نيست . پس آنچه را كه در كتاب خداى و اخبار پيامبرانش ( ص ) آمده است يار باش ! ابن اسحق ، روايت كرده است كه اهل تورات ، در آن كتاب تحقيق كردهاند كه « خداى آدم را بر صورت خويش آفريد . » آنگاه كه خواست او را بر زمين و آنچه در آن است مسلّط گرداند . و اهل حديث روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) گفت : « خداى آدم را بر صورت خويش آفريد . » آنگاه در تأويل اين سخن اختلاف كردهاند . و من در نسخهاى چيزى افزون بر آنچه ابن اسحق روايت كرده است يافتم ، كه پس از ياد كرد آفرينش آسمانها و زمين گفته بود كه خداى گفت : « ما بيافرينيم انسانى به صورت ما و شبيه ما و مثل ما تا مسلّط باشد بر مرغ هوا و ماهى دريا و گاو و گوسپند و همه چهارپايان زمين . پس آدم را بر صورت و مثال خويش آفريد و نسيم زندگى را در پيشانى او دميد و بر هر چه بر روى زمين است او را مسلط گردانيد . و آن روز ، روز جمعه بود و روز هفتم ، كه شنبه بود ، بياسود . » و مردى يهودى ، در بصره ، اين سخن را براى من بدين گونه تفسير كرد و بر آن بود كه معنى خلق آدم اين است كه تصوير او را بر زمين كشيد ، و آنگاه در او دميد . و خداى داناتر است . ابن اسحق روايت كرده است كه به هنگامى كه آدم با قامت راست راه مىرفت - و پيش از او هيچ جانورى بر روى زمين با قامت راست راه نرفته بود - ناگهان كركسى به سوى دريا رفت و به ماهى گفت : « من آفريدهاى ديدم كه بر دو پاى راه مىرود و او را دو دست بود كه با آن دو در مشت مىگيرد و در هر دست پنج انگشت دارد . » ماهى به دو گفت : « برآنم كه تو وصف آفريدهاى مىكنى كه تو را در جوّ آسمان و مرا در ژرف درياها رها نخواهد كرد . » و اين سخن تمثيلى است و خداى داناتر است . در كتاب خدا - كه هيچ تغيير و تحريفى در آن راه ندارد - آمده است كه : « آفريديم آدمى را از آب پشت آخته از كالبدى كه اصل وى از گل ساخته . باز آن نطفه را گردانيديم در قرارگاه مقرّر » ( 23 : 12 ) يعنى فرزندش و گفت : « بدرستى كه داستان عيسى نزد خداى چون داستان آدم است بيافريد او را از خاك . پس او را گفت : « بباش ، تا ببود . » ( 3 : 59 ) و خداى تعالى از زبان شيطان گفت : « مرا بيافريدى از آتشى و او را بيافريدى از گل . » ( 7 : 12 ) پس خبر داد از آغاز آفرينش آدم كه از خاك بود ، پس آب بر آن افزود تا گل شد ، پس آنگاه خلاصهء گل را به در آورد ، به دليل سخن خداى تعالى كه « چون گفت خداى تو فرشتگان را كه من مىخواهم آفريد آدمى از گلى خشك از لوش سال زده » ( 15 : 28 ) پس او رها گرديد تا خشك شد . و از صلصال ( گل خشك ) آن گونه كه گفت : « بيافريد مردم را از گل خشك چون سفالى » ( 55 : 14 ) و اينها احوالى است كه خداى تعالى آن را بر انسان گذر داده است تا تصفيهاى باشد از براى سرشت او و خالص كردنى